.
پاییز است و دریا کسی را به خودش راه نمیدهد انگار باید کم کم لبهی کتم را برگردانم و با چترم آشتی کنم، باران گرفته است.
سلام به تمامی کسی که کسالت زمین را از یادش میبرند و و روی پیشانی خورشید دستمال نمدار ابر می گذارند هر چند از مطالب پستِ پیشین ظاهراً استقبالی نشد که البته کم کاری بنده برای اطلاعرسانی، یقیناً مزید کم لطفی دوستانِ همراه گشت، ولی از آنجایی که «هستم اگر میروم گر نروم نیستم» منبنده نیز پست جدید را بیش از این در انتظار نگذاشتم ضمناً همچنان دوستان میتوانند مطالبی را علاقهمند به درج آن در فرتوت هستند را برایم به هر طریق ممکن بفرستند، مثلاً: fartootinfo@yahoo.com یا a_yosofian@yahoo.com.
مطالب این پست را تقدیم میکنم به حافظ شیراز و روح پدر بزرگم.
با احترام
علی یوسفیان
مویی از گیسو
تُهفهی این پست فرتوت سه بیت از فروغی بسطامی شاعر عصر قجر است:
تو عهد بستهای که نشانی به خون مرا من جهد میکنم که به عهدت وفا کنی
***
خوش آنکه حلقههای سر زلف وا کنی دیوانگان سلسهات را رها کنی
کار جنون ما به تماشا کشیدهاست یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی
شعر جهان
شعر جهان این پست به شاعر بزرگ آلمانی مارگوت بی;ل اختصاص یافته
دوشعر از Margot Bickel با ترجمهی ندا زندیه چاپ/دارینوش- تهران
1
از آنچه گریزی نیست
گریختن
از آنچه تغییر نمیپذیرد
روی برگرداندن
مثلِ
آن برگ افتاده را
دوباره
به درخت وصل کردن
2
برای اینکه دوستت دارم
میتوانی بروی
برای اینکه دوستت دارم
سکوت میکنم
برای اینکه دوستت دارم
چشم میبندم بر دروغ
برای اینکه دوستت دارم
نگه میدارم زیباییها را
برای اینکه دوستت دارم
تو آزادی
آسمان از پنجرهی من
آنچه هنرمند را از سایرین متمایز میکند نگاه خاص اوست به جهان اطرافاش، که این نگاه اگر به همراهی چند خصیصه نائل شود میتواند رشد و قبول کار وی را ضامن شود.
هنرمند باید بداند که دیگران تصویری نرمال و عرفی از جهان دارند یک فرد عادی همانطور به مسائل نظر میکند که جامعه او را به آن سمت سوق داده اما اگر هنرمند هم به این قواعد فکری تن دردهد دیگر نمیتواند به خلاقیت و آفرینش دست بیازد لذا باید در گام اول هر پدیده و موجود را آنچنان ببیند که انگار اولین بار است رخ داده است و همه منتظر تعریفِ هنرمندانهی وی نشستهاند به قول سپهری به آفتاب سلامی دوباره باید کرد. پس باید در مرحلهی اول ذهنمان را از پیش فرضها و پسزمینهها بشوییم. کریشنا مورتی در جایی میگوید: «ای کاش درختها نام نداشتند» و این از آن جهت است که، نگاه قراردادی به درختان را باعث میشود.
پس از این پاکسازی ذهن از پیشفرضها نوبت نگاه ماست.نگاهمان باید عمیق و کاشفانه باشد، باید با دقت در تمامی جهان اطراف تعمق کرد و پس از آن وقتی که متوجه وجهی از اشیاء و پدیدهها در اطرافمان میشویم که احیاناً در تفکرات دیگران مغفول ماندهاست و حاصل توأمان سلیقه و اندیشهی ماست اینجا باید نسبت به پدیدهها حس گرفت. وقتی بدانیم چه حسی نسبت به هر چیز داریم آنگاه است که هنرمان را دارای لحن شخصی کردهایم.
لحن شخصی به واسطهی بداعتی که نسبت به ارائهی قراردادی جهان دارد عموماً مقبول است؛ اما پس از دقت و تعمق در نگاه و حس گرفتن از جهان پیرامون ما به تدریج در مورد پدیدههای مختلف نظر شخصی داریم و این فلسفهی فکری ما را شکل میدهد و این فلسفهی فکری شخصی ماست که ما را به خودمان باز مینمایاند خویشتنی که در آثارمان بروز خواهیم داد و نسبت به آن احساس خوش مالکیت داریم مالکیتی در حیطهی اندیشه.
همهی هنرمندان بزرگ صاحب فلسفهی فکری مختص به خوداند، فلسفهای که لحن و نحوه دید جهان در روایت آنهاست پس بیاییم چشمها را بشوییم و جور دیگری ببینیم.
کاکتوس
در ابتدا بر خود فرض می دانم که تکذیبیه جناب مستطاب حضرت یوسفیان (قطع الله یده الشریف) را نسبت به کاکتوس قبلی به عرض برسانم و اما این کاکتوس با خبرهای بسیار همراه بود.
المپیک
پس از کسب نتایج ضعیف ورزشکاران المپیکی ما داشتم از معبر امواج شبکه محترم سه برنامهی ورزشیای را ملاحظه میکردم که دیدم مهمان برنامه حرفهای بسیار مهمی میزند که: بعله اصلاً که گفته که رقابتهای المپیک رقابتهای مهمی است بلکه این رقابتها فقط در راستای تبلیغات فریبندهی غرب و خطای دید، بزرگ به نظر می رسند و مثلاً میگفت: مگر اینها نمیگویند که ما این رقابتها را فارق از رنگ و نژاد و مذهب برگزار میکنند ما میگوییم اگر راست میگویید المپیک را بدون توجه به مادیات برگزار کنید! چرا میزبانی را فقط به کشورهای ثروتمند میدهید و بعله کارشناس محترم داشتند همینطور بیانات میفرمودندکه من به راستی حرفهایشان ایمان آوردم که واقعاً چرا میزبانی را به کشورهای مظلوم نمیدهند چه میشود به جای المپیک پکن و لندن و سیدنی و آتن به المپیک کابل و بغداد و آدیسآ بابا برویم؟!!!!! به قول بزرگی: واقعاً چرا؟؟؟؟؟؟
از خبرهای بسیار جالب این روزها این بود که که محمود احمدینژاد که پیشتر از رقابتهای المپیک باز مانده بود با دعوت مقامات پکنی اولین رییسجمهور پارا المپیکی ایران لقب گرفت ضمناً شنیدهها حاکی از آن است که با توجه به ناکامیهای فدراسیون کشتی در المپیک جناب رییسجمهور به آقای علیآبادی دسنور دادند در انتخابات آیندهی ریاست فدراسیون کشتی کاندید شود.
سیاست
جون مادرت تو رو به ارواح مردهها جون هر کس دوست داری این یه دفعه رو تو انتخابات شرکت کن. سایت رسمی این جور التماسها www.mowj.ir است این سایت دعوت از سید محمد خاتمی است برای شرکت در انتخابات آیندهی ریاستجمهوری ظاهراً اصلاحطلبها با رویکردی محافظهکارانه قصد دارند اول از محبوبیتِ تا هنوز خاتمی مطمئن شوند بعد حمایت قطعی از او را آغاز کنند!!!
دیپلماسی
سفر پرزیدنت محترم بولیوی مهمترین اتفاق دیپلماتیک روزهای اخیر بود ایشان طی سفر بلند مدت خود به ایران(قریب به یک ماه) که تقریباً با همهی مسئولین و غیر مسئولین ایرانی حتی دختر خاله خواهر مادبزرگ شوهر همسایهی منظر خانم اینا ملاقات داشت طی یک حرکت انتهاریاز ایران خودرو نیز بازدید کرد و جالب است که وی پس از بازدید گفت:«هیچ وقت فکر نمیکرد روزی بتوانم از یک کارخانه ماشینسازی از نزدیک دیدن کنم و این برای من مثل یک رویاست» و من تازه فهیمیدم که چرا آقای احمدی نژاد پس از هر سفرش به بولیوی و اروگوئه و ونزوئلا میآید و میگوید ما ابرقدرت هستیم.
اگه شما رو ندیدم خداحافظ.
یک شعر سپید از دوست عزیز میثم ریاحی
«شهود»
پرندهات را به من بسپار
و عصرهای بهاری را
که بر شانههای مرد مهاجر
سپید میشوند
دستانت ماه را برایم میچیند
و در هیاهوی لالهها
سکوتی را
به بالهای پرستو میبخشند
از لبان او
به چشمهها رفتم
من
با هر پیاده
دیواری بالا آوردم
چشمانم
فرو ریخت
و ستاره
ستاره
آسمان شدم در تو
چشمانم از شب
آهویی به حرم میبرد
خواب دیدم
که پرستو باشم
دریا!
پرواز
1 - تایپوگرافی کار بر اساس متن چاپ شدهی اثر در کتاب «ماه حلقه بی انگشت» انتشارات داستانسرا شیراز1386 اثر همین شاعر میباشد.
دو شعر از خودم
«1»
پشتبام شیروانی همیشه امن است
برای شروع دوباره
و دعوت از دختر سر به زیری که از من رو میگرفت
برای قلوهسنگها
که برای من زیبا بودند
وقتی سال از هزار و سیصد و چند بودنش چیزی نمی فهمید
و کودک توی کوچه تاریک
انکار نمیکرد که میترسد
درخت خانه بود
و داروگ بودن از چشم آدم داد میزد
پشتبام شیروانی امن بود
چیزی که اصلاً گذشته نیست
همیشهی محتومیاست
که توی خیابان هم میتواند اتفاق بیفتد
پاسخ پرسش هایی که شرم میآورد
لالمانیاست
وقتی توی کوچه تاریک
با چشمهای هیز یک گربه تنها باشی
لحظهای که دریا در خودش زیرآبی میرود
و جهان چشم میگذارد
***
معشوق بزرگسالی من
چشمت را ببند
تا ده بشمار
یک دو، سه...
چشم که باز کنی
پای الاکلنگی نشستهای
که سمت دیگرش قایم شده.
«2»
شب است
وسکوتت روی تخت نخوابیده
اینجا جور نیست
و این جیرجیرک الکی میخواند.
این هم غزلی از شاعر ارجمند احمد شهدادی:
شب میوزد به باغچه... سارا! چه میشود؟
آینده چیست؟ حدس بزن ... ها! چه میشود؟
گاه از خودت بپرس که حالا که مانده است
گاه از خودت بپرس که فردا چه میشود؟
سارا درخت کوچک همسایه سوخته است
مرگی همیشه میوزد اینجا... چه میشود؟
سارا حیاط کوچک ما نقشهی جهان
بعد از گذشت یک سده آیا چه میشود؟
سارا مرا کنار همین حوض دفن کن
دفترچههای شعر من اما ...چه میشود؟
سارا نماز صبح... شب قهوههای تلخ
سجاده و نیایش و خرما چه میشود؟
می دانم آخر از پس این حرفهای سرد
اندوه چشمهای تو... دریاچه میشود
بس می کنم عزیز.. ببین .. چای میخوری؟
شب روشن است بیهده ما را چه میشود؟
حتما بدوز دکمهی پیراهن مرا
بگذار بنگریم که فردا چه میشود؟
|
+| نوشته شده توسط
علي يوسفيان در شنبه 6 مهر1387
|